مسئله حجاب چیست که این چنین بحث از برانگیزترین مسائل روز شده است؟ آیا حجاب را فقط باید
یک پوشش دید؟ چه تاثیری میتواند بر شخصیت زن بگذارد؟ یکی از صفات خداوند
متعال، حکیم بودن است و حکیم بودن به معنای آن است که هیچگاه کاری را بدون
دلیل انجام نمیدهد و حکمی را بدون علت و دلیل پیریزی نمیکند. پس اینکه
این خواست خداوند است که زن حجاب داشته باشد یک مسئله عمیق است که باید به
لایههای پنهانی و زیرین آن توجه کرد نه فقط به ظاهر آن.
امام خمینی (ره) در صحیفه نور مطرح میکنند آنها که زن را میخواهند ملعبه مردان و ملعبه جدالهای فاسد قرار بدهند خیانتکارند. زنها نباید گول بخورند. زنها گمان نکنند که این مقام زن است که باید بزک کرده بیرون برود یا سرباز و لخت. این مقام زن نیست، این عروسکبازی است نه زن. زن باید شجاع باشد، زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت بکند. زن آدمساز است و مربی انسان.
آری، امام بزرگوار چنین مقامی را برای زن قائل است که حجاب برای او مانع نیست بلک وسیلهای برای رشد معنوی اوست و باعث میشود از هجوم گناهها آلوده و زهرآگین مردانی که در قلبهایشان بیماری است در امان بماند و این از نظر روانی برای خود زن لازم است. اینگونه راحتتر و بهتر میتواند در جامعه حضور یابد و ما مشاهده میکنیم هم اکنون در جامعه اسلامی، حجاب نه تنها مانعی برای رشد زنان نبوده بلکه به رشد معنوی آنان کمک کرده است.
و باز امام بزرگوار در جای دیگری از صحیفه نور اشاره میکند که اسلام نمیخواهد زن به عنوان یک شیء و یک عروسک در دست ما باشد، اسلام میخواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسان جدی و کارآمد بسازد.
پس می بینیم که منظور امام(ره) این است که اگر اسلام برای زن، حجاب را قرار داده است نخواسته که از او و زیبایی او مثل یک عروسک استفاده شود. بلکه این فکر و رفتار اوست که ارزش دارد. حجاب زن باعث می شود او از شیء بودن رها شود و شخصیت منحصر به فرد به او بدهد.
این قضیه کاملا روشن
است که بی حجابی و بدحجابی می تواند سمی مهلک برای جامعه انسانی باشد و
انحرافات زیادی را ایجاد کند. علامه سید محمد حسین فضل الله در کتاب دنیای
زن می گوید: “حجاب فضای روانی مناسبی را برای مقاومت در برابر تاثیر شرایطی
که از خارج به انحراف دعوت می کند فراهم می سازد و در برابر این فضا به
مرد و زن مصونیت درونی می دهد.” حجاب به زن می فهماند که باید خود را به
عنوان یک انسان معرفی کند و جاذبههای زنانگی خود را از دیدهها پنهان سازد
و در برابر به مرد
می فهماند که باید زن را به دید یک انسان بنگرد و بدن او را از نظر دور نگه دارد.
بدون تردید، حجاب و پوشش، تأثیرات بسیار مثبتی بر روح و روان زن دارد. عفاف و پوشیدگی برای زنان، همچون سد و حفاظی است که زن در سایهی آن از هر ذلت و تحقیری در امان میماند. دین اسلام با واجب کردن حجاب، نمیخواهد زن بازیچهی دست شهوتپرستان شود و ارزش او به میزانی پایین بیاید که تنها وسیلهای برای برطرف ساختن شهوتها باشد.
اسلام، خوشیهای مشروع را برای زن میپسندد و البته تأمین آن را در سایهی عفاف میداند. عفاف که ثمرهی حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سکون انسان و دور ماندن او از عوامل پریشانی و در نهایت، باعث رضایت وجدان است. چه بسیارند عوامل ناامنی فکری و ذهنی که عفاف، مانع بروز آنهاست. عفاف، موجب احساس امنیت و شرف آدمی است و باعث میشود که آدمی بتواند در طول حیاتش، درست فکر کند و نیکو تصمیم بگیرد.
زن به دلیل اینکه عواطف و احساسات قویتری در برابر مرد دارد، از نظر روانی، نفوذپذیرتر از مرد است؛ یعنی از عوامل بیرونی، بیشتر از مرد متأثر میشود. این تأثر و نفوذپذیری وقتی از یک منبع، یعنی از سوی شوهر باشد، باعث میشود وحدت و یگانگی روانی زن حفظ شود؛ ولی وقتی زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر میشود، به آسانی تحت تأثیر روانی و عاطفی آنان قرار میگیرد و وحدت روانی او از بین میرود و با از بین رفتن وحدت روانی، دچار اضطراب و آشفتگی میشود.
در منابع اسلامی، دربارهی برخی از آثار روانی حجاب و بیحجابی، مطالب زیادی وجود دارد. برای مثال در آیهی 60 سورهی نور، دربارهی فلسفهی حجاب این گونه آمده است که: «وَ اَن یستَعفِفنَ خَیرٌ لَهُنَّ» و اگر (زنان) خود را بپوشانند، برای آنها (خیر) بهتر است. کلمهی «خیر» که به معنای سود و نفع است، به دلیل اطلاقش، هم نفع مادی و هم نفع معنوی را در بر میگیرد.
ادامه مطلب ...درست یادمه 4 سالم بود که با مامانم توی اتوبوس نشسته بودیم و به خونه میرفتیم. وقتی دیدم همه خانوما چادر سرشونه، احساس کمبود شدیدی بهم دست داد. همین بود که به مامانم گفتم: «منم چادر میخوام» مامانم گفت: «نه مامان، تو خیلی کوچیکی، نمیتونی چادر رو نگه داری. بزرگتر که شدی، واست میدوزم». ولی من اصلاً گوشم بدهکار نبود. تا به خونه رسیدیم، مثل بچههایی که شکلات یا بستنی میبینن و توی خیابون، چادر مامانشون رو میگیرن و میکشن و هی به مامانشون میگن: «واسم بخر بخر» و گریه میکنن، منم همین برنامه رو تا خونه پیاده کردم. البته در مورد چادر اینقدر گریه کردم که حد نداشت.
وقتی رسیدیم خونه، بابام که من رو با اون ریخت و قیافه دید، پرسید: چی شده؟ مامانم قضیه رو واسش تعریف کرد. بابام هم گفت: «خوب برای دخترم یک چادر بدوز».
خلاصه، با پادرمیونی بابا، مامان قبول کرد که برام چادر بدوزه، البته با یک تبصره که چادر مشکی نمیدوزم و چادر نماز میدوزم.
از اون روز، من اون چادر گل گلی رو از خودم دور نمیکردم. وقتی چادرکشدار گل گلیم رو سر میکردم، دقیقاً میشدم عین ننه نقلی و همین قیافهی بانمک، باعث میشد بقیه ذوقم رو بکنن و من هم برای پوشیدن چادر، بیشتر تشویق میشدم. دیگه از اول دبستان، رسماً با پوشیدن چادر مشکی، شدم یه دختر چادری.
ادامه مطلب ...